حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آزادی

سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۱، ۰۱:۲۱ ب.ظ

 گفت اینجا آزادی تنها نام یک میدان است باید رفت آنجایی که مجسمه آزادی دارد!

گفتم اینجا بیشتر از همه جا آزادی هست که اینجا من، تو ، رییس جمهور ، همه ، به راحتی در آزادی کامل می توانیم به خط قرمزهای سیستم تجاوز کنیم، کسی آنجا مگر جرات دارد بالای چشم خط قرمزها را ابرو بگوید،

گفت سرزمین خط قرمزها اینجاست...آنجا خط قرمزی در کار نیست....حجاب، مذهب، مقدسات .....

گفتم اینها خط قرمزهای بشری نیستند اینها بین المللی هستند.....ما خط قرمزی از خودمان نداریم.....اما آنها دارند یک دانه اوریجینالش را هم دارند خیلی هم قرمز است.... از خطهای خدا قرمز تر است! "صهیونیست ها"

گفت اینجا آزادی نیست وبلاگ نویس ها را توی زندان می کشند  و معترضان را توی خیابان...گفتم اتفاقا .این آزادی است که می کشند و مخابره می کنند و بعدها معلوم می شود که کسی که کشته است مزدوری از آن دورها بوده است.

گفتم آنجا آزادی نیست هرچند تز و پز آزادی از آنجا به دنیا مخابره شده است!گفت هست....گفتم نیست گفت هست گفتم نیست

و رفت و دید که آنجا تا هست وقت نمی کند جز این که در کدام رستوران دنبال غذای حلال بگردد و چه جوری کرایه جای خوابش را جور کند و شغلش را چه طور حفظ کند ....به چیز دیگری فکر کند.....دیگر حتی نمی دانست آن حرفهای بیهوده که دور همی هایشان را داغ می کرد از سر بیکاری به فکرشان رسیده بود یا به خاطر جهل مرکب شرقی بود یا به خاطر ..... زیادی کاه و جو..... و یا به خاطر بی کاری!

بله آنجا او دیگر بیکار نبود که به دنبال هگل و فروید و دکارت و دیگر بیکاران عالم راه بیفتد.....او هنوز هم معتقد بود به مهد آزادی سفر کرده است...گرچه فرصت نمی کرد در مهد جدیدش چشم روی هم بگذارد.....

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی