حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

ضیافتی به صرف دل و غصه

يكشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۰۹ ق.ظ

 صدای پر ابهت مردانه ای به مویه بلند بود، از همان توی کوچه می شنیدیم.

وارد شدیم : حسین آقا تمام قد بلند شد اسم تک تکمان را برد: محمدآقا خوش آمدی، علی آقا خوش آمدی...شرمنده کردی، اومدی دخترعموتو ببینی علی آقا...دیر اومدی علی آقا....چقدر غصه شما رو می خورد می گفت دختر عموم بچه هاش از آب و گل در نیومده بودن...چقدر عروسیتون خوشحال بود....

و دوباره و دوباره هر پیر و جوانی که وارد میشد از مویه های حسین آقا آتش میگرفت....برای هر کسی درد و دلی داشت ...با یکی از چشم به راهی همسرش می گفت...با یکی از مهربانیش...با یکی هم از درد خودش...به خواهرش میگفت: عزت چراغ خونم خاموش شد...عزت بچام یتیم شدن...عزت در خونم بسته شد...

خویشاوندی با آن مرد راست قامت و ستبر و پر ابهت با آن موهای سفید و صدای پرطنین و کلام  دل نشین ، همیشه برایم و برای همه مایه مباهات  بود، اما اگر وصف ضیافت آن روز را از کسی می شنیدم باور نمی کردم...پیش از آن ندیده بودم مردی برای از دست دادن همسر بیمارش، آن هم پس از آن همه طول، این قدر بلند بلند مویه کند..من انگار مریدی را می دیدم که برای مرادش مرثیه سر می دهد... مرید جگر خون و دل سوخته ...

 اما درس بزرگتری که نوحه گریش به من داد بسیار ناب و بی نظیر بود...پیش از این، در روضه ها همین شراب در کام من ریخته شده بود که حسین علیه السلام نگذاشت خشونت غبار انگیخته در کربلا، فروغ قلب را در کام بکشد و رقت آن را برباید.

این نوحه گری ها رواج نیکویی هم بود...تبلیغ بلیغی بود که پدری از مهر مادری می کرد..نورافشانی و زیبا پراکنی بود....و لاجرم قشنگ بود....قشنگ ناب ....از جنس ایوان طلا....از جنس عطر یاس..از جنس یک اندوه شریف...از جنس دل و غصه

یاد من باشد که مرگ هر چند لاجرم و ناگزیر، اتفاق بزرگی است که باید بزرگش داشت به خاطر بزرگی خود مرگ و بزرگی انسانی که مرگ او را از ما میگیرد...

 

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی