حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

چهل تامل یک تصمیم

سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۰۴ ق.ظ

قرار گذاشتم هر چند که دیر شده است تاملات و دلایلم را برای رفتن  و یا نرفتن ردیف کنم که بعدها حداقل برای خودم جوابی داشته باشم  و اگر هم خواستم مشورت کنم با کسی بتوانم منسجم کنم افکارم را. اما دوست دارم آنچه واقع می شود خیر را برای من رقم بزند به گرداننده امور و احوال این حاجت را عرضه کرده ام!

بروم: شاید مقدر بوده که بین من و بچه ها فاصله ای بیافتد تا هم من مامان بهتری بشو م و هم آنها بچه های مسئول تری

بروم: خودم دارم بی انضباط تنبل عصبی پر خور و در یک کلام فربه از نفسانیات بار می آیم بس که در این خانه آزادم و اگر بروم انضباطی به من و اموراتم تحمیل می شود که از آن امید خیر برای نفس خودم هست.

بروم: این شغلی که از راه بی گمان پیدا کردم چیزی بود که همیشه معترف بودم مطمئن ترین راه برای کسب است

بروم: که از گردش ایام در خانه هیچ برای خودم و آرمانهایم پس انداز نمی کنم و این هجرت شروعی می تواند باشد چرا که خودش حرکتی است.

بروم: از این ستون به آن ستون فرج است، نرم نرمک می شود کاری کرد که نه سیخ بسوزد و نه کباب و آدم به یک زن فقط خانه دار تبدیل نشود.

بروم: دستم برای کمک به امثال شقایق و حتی پدر، این طوری بازتر است!

نروم: الانشم فاطمه کم با کسی راه میاد علی اصلا توی دستم نیست و مشکلاتش به اون جند روز که بیمارستان بودم نسبت داده میشه

نروم: پولها راه خودشان را می روند و روزی انسان هم راه خودش را. فی المثل اگر ماهی شندرغاز من بیاورم به خانه از آنجا که معادله روزی ربطی به این حرفها ندارد تنها راه جدیدی برای خروج پول پیدا خواهد شد و نگرانی عمده این است که این خروجی از خانه من با خودش دلهایی را ببرد که قاسمیان گفت دل انسان دنبال مالش می رود!

نروم: این همان نفت خواری ای است که از آن بیزار بودم و این مالی است که حلالش نمی دانستم .

نروم: که فسیل خواهم شد، مستحیل خواهم شد، این روزها اگر با آزادیم گاهی رمانی می خوانم و در جمعهایی سیگار اندیشه دود می کنم ، در روزهای بعد از این نخواهم توانست! که کارمندی انسان را اسیر می کند!

نروم:مادرم سن من که بود خیلی سر حال تر از من بود سه بار اتاق عمل نرفته بود، لگن کج و کوله نداشت با این حال فقط هجده بهار از عمرش مانده بود...پس اگز خوش بینانه اش هجده تا مانده باشد کارهای مهمتری نیست که بخواهم انجام دهم؟

نروم: دستم برای کمک به اطرافیان وقتی بازتر است که کارمند نباشم، خیلی ها هستند که کمک من به دردشان خواهد خورد

نروم: بنشینم و از این گوهرهایی که فقط سه تایش را برداشتم بیشتر بردارم، جیبهایم هر چه گهربار تر باشند ، متانت و وقار م بیشتر خواهد بود، من با یک پیش بینی خوش بینانه دو تا دیگر می توانم بردارم.....آن طرف مرز پشیمان خواهم بود اگر بر نداشته باشم!

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی