حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

شهای آخر ماه مبارک مهمانی است، خدا آمده است دم در وایساده(!) است! بعضی ها همه این مهمانی داشتند دنبالش می گشتند و نصیبشان نشده بود یک نظر از دور که با مهمانهای گرامی تر گرم صحبت است، نگاهش بکنند! اما حالا که آمده است دم در وایساده است، نظر بازی با او ساده است!

توی دستشویی ایستاده ام و بین وضو نگاهی توی آینه می اندازم، تصویر زنی سی و سه ساله با کیفیت خوشگلی بدک نیست نگاهم می کند! روان پریش نیستم ولی اذعان می کنم که اگر توی آینه چشمهای یک شتر مرغ هم نگاهم می کرد، کاری نمی توانستم بکنم...در این عمری که از خدا گرفتم کم از این چیزها ندیدم خب....کم از این تحولات و دگر گونی ها....چقدر شهیدها دیدم که روز اول لات بودند و چقدر جان به کف دست گرفته ها که دوستانشان فردای فدا شدن پای عکسشان می نوشتند تقبلهم الله اما سیاه تر از سیاه مستها می نمود خودشان و تروریسمشان و تکفیرشان و گلوله هایی که قبل از مرگ در تن مردمان می نشاندند..

چه کسانی را دیدم که لقب جهادی داشتند و در برابر دوربینها گردن کودکان را سلاخی می کردند

چه انقلابی ها دیدم که نصف عمرشان برای آزادی با قدرت مقابله کردند و نصف بعدی را برای قدرت با آزادی

چه مسلمانها که در آرزوی دولت کریمه ای که اسلام و اهلش را عزت بخشد، حمد و ثنای برای خدا را افتتاح کردند ولی به خاطر سیاست یا نمی دانم افکار تازه، اسلام را ذیل آنچه پویایی جامعه مدنی می خواندند قرار دادند

پس بعد از سی و سه و سی وچهار سال عمر، که به اندازه های الله اکبر یک دور تسبیح به آخر رساندن می گذرد و نوبت الحمدلله می شود، باید بنویسم که همه چیز برای همه کس می گذرد...انقلابها می گذرند و رهبرانشان و فداییانشان و وارثانشان....ایدئولوژی ها می گذرند ...کفرها تکفیرها  انتحار ها و نحر کردن ها ....خونها.....تولدها و رشدها ...همه چیز می گذرد و همه کس با همه چیز در می افتد ....فقط نگاهی که به خدا می اندازیم برایمان می ماند...همان کاری که ما سرگرم سفره شده های مهمانی آخر کار برای دیدن صاحب ضیافت می کنیم...دعاهای شریفی را که طی آن مهمانهای گرامی گرم صحبت با میزبان هستند ورق می زنیم تا از خلال صفحات نظری به رخش انداخته باشیم...که همه چیز می گذرد و حاصل عمر همین یک دم نظر بازی است ....فتامل ای مجاهد فداکاری که در هر سوی این جبهه مترصد به زمین انداختن طرف مقابلت هستی.....به اشک علی و خون گلوی حسین...همه چیز می گذرد داعشی باشی یا مدافع حرم....سرت را بلند کن و آسمان را بپا

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی