حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

نقطه عطف

شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۳۷ ق.ظ

نقاط عطف در زندگی انسانها کم و بیش رخ می دهند از حدیث معروف نفحات که بگذریم، گویی در طبیعت عمرمان، این نقاط تعبیه شده اند. هر از گاهی که  در من، به مناسبت مجلسی در مسجدی یا همچین چیزهایی باران تندی می بارد و سیلی به راه می افتد و چیزهایی را می شوید ، به این گمان می افتم که نقطه عطفی فرا رسیده است، اما دقایقی نمی گذرد که گویی همه چیز مثل قبل باران می شود، گویی سیل بر سنگ سختی فرود آمده است و در آن هیچ رخنه ای نتوانسته است!

اما هر چقدر هم سنگ باشی روزی بالاخره، بر اثر گردش روزان و شبان و طی شدن مقدار زیادی از عمر، خودبخود فرو می شکنی، 

آن روز می تواند یک روز کاملا معمولی باشد، روزی که نه شادی و نه غمگین، نه گرسنه ای و نه سیر، نه خسته ای و نه سر حال

روزی که نه متنفری نه مجذوب، نه آرزویی آهت را بلند کرده و نه حسرتی

یک روز یا شب که کاملا در لحظه حال قرار داری و لباس اکنون درست برازنده تنت است و تنها تفاوتی که با باقی ایام داری همین بی تفاوتی درونی و بی قضاوتی بی سابقه در مورد بیرونی هاست، و احتمالا شب را هم به زور خودت را به خستگی زده ای و خوابیده ای؛ سرانجام وقت محاسبه فرا می رسد.

محاسبه این که ببینی با عمرت چه کرده ای و برای باقی مانده نا پیدای آن چه برنامه های فراموش شده و یا بیش از حد به یاد مانده ای در پیش داری

خصوصا که ناگهان به خودت آمده ای و سر وقت علم و عقیده ات رسیده ای، در بساطت آه هم نیافته ای، حتی به زور فلسفه نتوانسته ای جز کفر از استعلام ایمانت، چیزی در بیاوری...

پرسشی هم شاید در شکستن سنگ سخت انگاره های من از ایمان خودم دخیل بود:

خدا چرا گذاشت کسانی به خاطر ماه روی او دستشان به خون بیگناهان بیالاید؟

خدا چرا گذاشت بچه ای در بیابانی توی ماشین پدرش چند روز جان بکند؟

خدایا ای تعالی جد تو

ای که از آسمانها بالاتری

ای که هزاران آسمان و کهکشان بر فراز سر ما علم کرده ای، ای پشت چشم به ناز و بی اعتنایی نازک کرده.....می گذاری این اتفاقات دهشتناک رخ بدهد که چه؟

تا ما به جستجوی تو آسمانها را زیر پا بگذاریم؟

تا ما در نازبالش سکولار اخلاقیات نرم و مدرن خودمان، خوابمان نبرد؟

تا ما ......؟

خدا کند تودنهوفر درباره داعش دروغ گفته باشد و یا دروغ به او گفته باشند، خدا کند ظاهر این همه منطبق با برخی ظواهر قرآن، تنها چهره داعش نباشد، خدا کند جهاد نکاح راست باشد! مثلا و یا سوتی هایی شبیه این که داعش را از چشم همه متنسکان ظاهر بین هم بیاندازد و الا این آخر الزمانی کار ما بسیار بسیار سخت می شود!

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی