حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

با امروز می شود شانزده روز، که در فضای عمومی تابیدم، خودی نشان دادم، به عنوان یک زن، قدری برایم سخت بود ولی خودش شاهد است اگر اسمم زن است فامیلی ام مرد است و من با سر مردانه ی شخصیتم مرتکب این خلاف عفت عمومی شدم

از آنجا که بیشتر اعمال خلاف عفت عمومی خصوصا اگر بار اولت باشد خیلی کیف دارد، خیلی کیف کردم....نکرده بودم تا حالا...کیفش ماند حداقل 48 ساعت اصلا از روی اعصابم تکان نخورد

عمرم همچین چیز غیر مادی ای باعث چنان لذت مادی ای تجربه نکرده بودم

من یک رمان نوشته بودم و برای دوستانم فرستاده بودم و آنها هم ابراز شعف کرده بودند، همین  و همین ولی انگار یک بست هروئین کشیده باشم یا یک شیشه می دو ساله بالا انداخته باشم یا معشوق چهارده ساله را فلان ....چهل و هشت ساعت تمام مست لایعقل و نشئه نشئه بودم.....

اگر چیز کم اهمیت مهمی که رخ داد، اسباب ترشح هورمنونهای خجالت نشده بود، این نئشه گی به این راحتی از سرم کم نمی شد، یعنی آرام آرام نئشگی پرید....ولی خوشحالم که پرید...چون هر حالتی که بود یک قدم بالاتر از نئشه گی بود...یک جورهایی قسمتم شده بود و از لوبیای سحر آمیز بالا رفته بودم و روی ابرها وارد قصر غول شده بودم....قسمت.... امان از قسمت....توی زندگیم دو دستی در کون خیلی موفقیتها زده ام و خیلی شکستها با بینی ام خاک بازی کرده اند اما این تجربه ی جادویی ماورایی...حاشا و کلا...هرگز نبوده است....خوشبختی بزرگ تر  را هنوز رسانه ای نکرده ام، خوب گوش کن همه اینها منشاش در درون خودم بود....هم مستی و نئشه گی هم خماری و اندوه.....از خودم جوشیده بود و این یعنی ماشالا هزار ماشالا برای خودم کسی شده بودم....گیرم که  تا امروز که از انتشار شاهکار بزرگ من شانزده هفده روز می گذرد، هنوز فقط دو نفر خبرش را داده اند که آن را خوانده اند و تازه این دو نفر هم به عنوان نظردهی با تردیدی جانکاه گفته اند خوب بود! حتی یک قشنگ بود الکی هم دشت نکرده ام.....ولی اصلا نا امید نمی شود بود به قول رومن گاری علی رغم مبارزات گلادیاتور گونه و شکستهای متمادی هرگز ناخوشبخت نبوده ام، چرا که خاطرات خوبی را با خیارشورهای روسی از سر گذرانده ام و نزدیکی خوشبختی را زیر دندان داشته ام.

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی