حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

علی غریب مولتان

يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۰۴ ق.ظ

رسول مولتان را خواندم و گریه کردم

موقع در خون فرو رفتن و جان دادن علی غریب مولتان، آن هم در چند قدمی خانه اش، همراه زنش گریه کردم

موقع اضطرار و التماس پسر کوچکش که نه بابا چیزیش نیست گریه کردم

هر چه نگاه کردم به آن خانه و به آن دفتر و به آن شب آخر و به درد دلهای دوشادوش آن دو نفر....گریه کردم

برای غربت علی و غربت مریم گریه کردم

برای بغض فروخورده ی مریم در همه ی سالهای بعد علی که امسال شد بیست و یک سال....گریه کردم

برای این مقابل مریم ایستادنهای علی بعد از شهادتش گریه کردم

برای مولتان فقیر و غریب گریه کردم

برای مردم شبه قاره گریه کردم

برای شبعه های اردو زبان گریه کردم

برای آنها که سپاه صحابه روضه گرفتن را برایشان به قیمت جان تمام می کند گریه کردم

برای این همه فقیری و خاک و تفرقه و بی در و پیکری گریه کردم

برای جمهوری اسلامی ایرانی گریه کردم که همه تلاشش را کرد تا رسول مولتان را رجم کند ! آبرویش را و ایمانش را رجم کند....

علی روی همان خاکریز نشسته و قرآن می خواند و فقط هایدگر بلد است بگوید...ای همه پروگماتیسمها بروید گم شوید...ای تفسیر کننده های عاشورا ...ای تعبیر کننده های علی و حسین بروید گم شوید...

این در خون غلتیده ها خودشان بودند و قبای وجود! 

و فقط محض محضر وجود سرخ سرخ به پایان رسیدند!

رمان نوشتن چیزی نیست! وجود داشتن چیزی است!

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی