حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

یار نارنجی جونوم

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ب.ظ

بالن اهواء به جای آسمان سر از دریا در می آورد تا ملغمه ای از زندگی ایرانی ها درست همانطور که تقدیر تاریخی شان است به نمایندگی از ساکنان بالن، بیافتند وسط داعش!

پسرهای مرد سوری به تضرع در مقابل دوربین لخت می شوند و مرد عرب با لهجه مخصوص و به زبان فارسی کمک می خواهد...همانطور که تقدیر تاریخی شان است...

ماشین جنگی به کارخانه ی در هم کوبیده ای که مخزن مهمات داعش است پناهنده شان می کند همان طور که تقدیر تاریخی زائیده شدن از رحمی جهان سومی در جهانی مدرن است!

مرد عرب به خاطر دوستی با ایرانی ها به رگبار بسته می شود...الا ای ایرانی فتامل که این تقدیر تاریخی قربانیان داعش است....کشته شدن از کین ایرانی ها!

نخاله ها و زبون ها و ذلیل ها در موقعیت دفاع از حریم و ناموس رگ وریشه های دلاوریشان زنده می شود....همانطور که عاقبت به خیرها تقدیرشان است....

یار نارنجی جون ای تماشاچی سریالهای نوروزی می بخشی که استرس کشیدی...می دانم قرار نبود...قرار نبود با یک سریال نوروزی به این روز بیافتی....اما این تقدیر تاریخی جاری در زمان توست....ای کسی که برای جوان سربریده ات به دست داعش غصه دار شدی....این قصه ای است که از راه هوا....و در میان اهواء به میانش افتادی....در گیر بحبوحه اش شدی والا تو که آمده بودی ترکیه پی عشق و حال ....یار نارنجی جونوم....بیا و با آسایش خداحافظی کن و تقدیر تاریخی ات را بپذیر....یار نارنجی جونوم بخند و گریه کن و قدمهایت را بلندتر بردار

آخ ای یار نارنجی جونوم...تقدیر من و توی همیشه تماشاچی چیست؟

ما زندگی می کنیم و می زائیم و نسلهای بعدی را به ایوان می آوریم برای تماشا...

و او برای ما می خواند که 

غریبی سخت مرا دلگیر  و داره یار نارنجی جونوم....یار نا-رنجی  یار نرنجیده ....بیا همین جا روی تل زینبیه به تماشا....سوریه تل زینبیه شده است و آنچه در میدان کشته می شود بار دیگر حسین بن علی است.......

جهان تماشا خانه است و مردم یارهای نا-رنجی هستند و غریبان رنج کشان بلایا....اهل ولا...هستند....

کار ما این است که در اندوهشان ....غریبیشان ....غوطه ور باشیم ...و الکل بزنیم!...ال کل بزنیم.....

آه ای یار نارنجی جونم...حتی برای دلداری دادن به یار رنجدیده ام نتوانستم بروم....عزیز دلم جای خالی سه ساله اش را بغل گرفته است و به صبر نشسته است....

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی