حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

اعتماد به نفس

پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۵۳ ق.ظ

شصت هزار تومن پول داده ایم و نشسته ایم سه ساعت منتظر که وارد اتاق دکتر بشویم...مطبی دارد به غایت کثیف و صندلی هایی بی نهایت ناراحت ....اتاق خودش را با یک برجک نگهبانی توسط منشی حسابی توی گارد گذاشته است. نه تصویری به در و دیوار هست و نه کتابی اسباب بازی ای...مطب دکتر اعصاب کودکان است نا سلامتی....عوض همه این انتظارها به دخترمان هم وعده داده ایم که نمی گذاریمش پشت در و حتما با ما  می آید تو بعد این انتظاز...آن وقت وارد که می شویم دکتر بیرونمان می کند! و می گوید فقط یک بچه! شوهر به این عظمت را بیرون می کند، به دخترم خیلی برخورده است و نمی خواهد اتاق را ترک کند او را هم با یکه به دو و تندی بیرون می کند....اینجا مطب دکتر روانپزشک است نا سلامتی!

خم به ابرو نمی آورم که کار آن یکی بچه را لا اقل با تمرکز انجام بدهد...عوضش تند تند وسط حرفهایم می پرد و یک جا رسما می گوید دیگر صحبت نکن! این کارش دقیقا دلیل اقتصادی دارد اگر شصت هزار تومن را در سه دقیقه به دست آورده یاشد هنر کرده است ! و الا اگر ناشی گری کند و بگذارد مثل مریضهای قبلی سی دقیقه وقتش را بگیرند که همه اش می شود کاهش سود!

سیستم بیمار پزشکی، بیشترین آسیب را به دکترها زده است آنها را مستضعف اقتصاد و مستکبر در برابر تمام ارزشها کرده است. مستکبر حتی در برابر اصول حرفه ای خودشان!

من مانده ام بیرون در با بچه ای که هنوز یک دهم شرح حالش را به دکتر نداده ام و بچه دیگری که انقدر غرورش جریحه دار شده است که دارد خون گریه می کند .پشیمانم که به خانم دکتر نگفتم:

من حق ویزیت ایشون رو هم پرداخت می کنم اجازه بدید تشریف داشته باشن!

با این تواضعی که من در مقابل آن مستکبر به خرج دادم چه توقعی از دخترم دارم که اعتماد به نفس داشته باشد و بتواند جلوی مستکبرها بایستد؟؟؟

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی