حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

العفو از این بابت که نیلوفر شادمهری نیستم

شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۴۸ ق.ظ

سلام صابخونه

بازم وعده مونو گرفتی...تشکر

حال و هوا و آب و هوا  اووووم....خود خود همونیه که می چسبه!

شب اول نوشتم...یه چیزایی....به یه قصدایی....همون شبی حالیم کردی که اون ناناز شیرین زبونی که توی منه یه هنرایی کرده و این رو داده بیرون...هر چیم که آدم بزرگای من گفتن بچه بشین گوش نکرده

شب دوم خوندم....یه چیزی....که باعث شد نه تنها از چیزی که شب اول نوشته بودم پشیمون بشم...بلکه کل عمرم رو اسباب سرافکندگی کرد برام!

حالا تا یادم نرفته واجبه اینجا بنویسم که چرا خوندن چیزایی که نیلوفر شادمهری زندگیشون کرده بود این همه منو از کل سی و چهار سال زندگی خودم به اضافه نه سال زندگی دخترم سرافکنده کرد: برای این که خلاصش اون تونسته بود خودش باشه ختی توی مهد فساد و من نتونسته بودم وسط محراب و منبر وضوی اعتقاداتم رو نگه دارم....

اولیش این که:

۱- اون از پنج شش سالگی با مامانش کافربازی می کرد....و من هنوز این بازی را با فاطمه نکرده ام

۲- اون شاد بود و روی عقایدش وایساده بود من نه...

3- اون بود که بود...خودش بود...اعتقادش به خدا خیلی توی استخووناش فرو رفته بود و با گوشتش در آمیخته بود که توی اون بی وضعی فرانسه توی اتاقای کوچیکش....که همنفساش مردای عرب عزب هستند و دیوار سه سانتی تنها حریمشه....چهار سال زندگی کنه. و به دیگران هم زندگی ببخشه....دعای کمیل بر کسی نازل کنه و کس دیگری رو از ینگه دنیا...از آمریکا مسلمون کنه....

این غصه نداره که ببینی می تونستی این باشی و عوضش سی و چهار سال از خدا وقت گرفتی و نه سال هم وقت فاطمه رو تلف کردی و چیزایی نوشتی که به درد کسی نمی خوره ....فقط وقت یه عالمه آدم رو باهاش گرفتی....

این غصه نداره که این بهشت رو وقتی دیدی خواستی خودت رو اهلش بدونی و تا قبل از اون منکر وجود داشتنش بودی...

بهشت ثبات قدم....بهشت همراه کردن دیگران ...بهشت علی و مهدی را شناساندن به آمریکائی ها  و لائیک ها....و من جرات ندارم از علی و مهدی با زندایی خودم حرف بزنم! 

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی