حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

آماده ایم

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۱۷ ق.ظ

آمدی با آن صدای خسته توی ورزشگاه حرف زدی . نمی دانم این آرایش به پیشنهاد کی بوده و کم و کیف برگزاریش چفدر دست تو بوده اما آبرومندانه بود. دست تو  و همراهانت درد نکند. گفتی امیدم به شما جوانهاست و جوانها هم بعضا گفتند خودت فقط...امید ما هم به خودت هست فقط. و ماجرای جنگ احد جاری شد توی ذهنم. امیدوارم تو همان تنهاترین سرداری نباشی که از زور تنهایی آمده ای وسط استادیوم به این بزرگی فریاد می زنی امیدم فقط به شماها و حرکتهای آتش به اختیار شما هاست. های اف ای تی اف را گفتی؟ چه کدی بود که دست ما دادی؟ تا جان در بدن دارم؟ می خواستی بگویی داری می روی و اگر محمد برود مردم توی احد نباید خدای محمد را فراموش کنند؟

داری می گویی و می گذری اما دلم می گیرد و باز نمی شود. برای این که این فصل از مواضعت سخت دل گیر کننده اند  جانا....یعنی به دل آدم سخت گیر می کنند،

چه کسی این همه تنهایت گذاشته؟ چه کسی انقلاب ما را در این سن نوپایی یتیم کرده است؟ چه کسی تو را به آن سر بریده ای که قرآن می خواند و به آن جگر پاره پاره ای که ار حنجر پسر رسول بیرون آمد این همه نزدیک کرده است؟

دلهایمان گرفت. گیر کردنی که حتی وسط خواب هم ولمان نکرد. با دلی که به این سختی توی بوائق دهور گیر کرده است و نمی داند کجا فرار کند آماده ایم. آماده ایم با همین پای لنگ  و دل تنگ برویم پیاده روی برای جذب ویتامین دی جانا و کمی هم گله و گزارش نزد پیامبر انقلابهای به خاک و خون یاری شده ای که هنوز در نطفه مانده اند و جوانهایشان به جای تمرکز روی آبادانی و ساختن و کارهای ایجابی مدام در آرمانهایی تور می شوند که فقط با شربت شهادت تغذیه شده اند. 

خنده پروری گفت شربت شهادت تمام شد و شیاف مقاومت فراهم است و ما خندیدیم و نفهمیدیم تا وقتی به میدان پشت کرده ایم مقاومت  شیاف است و الا مقاومت از شربت هم خوردنی تر بود ...

مهم نیست مهم این است که ما آماده ایم...اگر دست داد یک صحنه کربلا و اگر از دست و دیده و دلمان نیامد خدائیش کوفه اش را پایه ایم ...آن قسمت از کوفه اش را که در محضر مصیبتها به گریه درآمد..از همین الان زاری را شروع کرده ایم..چون از همین الان فتنه های سر به نیزه کن غداران روزگار برخاسته اند. حالا بیایید و هی ما را برای برگزیدن سوریه به عنوان جایی که برویم  و سرمان را بگذاریم و به حواب ابدیت فرو برویم ملامت کنید...

ملامت گنید ما را از این که دیگران برای ما آرمان طراحی کرده اند و ما ملامت شدگان راه دیگری نداریم چون جانهای بی ارزش ما را در این قحط نان و تقوا کسی جز او نمی خرد

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی