حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

هفت هزار

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۳۸ ق.ظ

دیشب من نخوابیدم

آزیتا هم نخوابید

دیشب من یاد منا افتادم وآن هفت هزار نفری که سعودی روز عید فربان قربانی کرد تا حجش دور کعبه شیطان بزرگ قبول باشد٬

هفت هزار قربانی برای پیام رسانی به ملتهای جهان! آهای من نه تنها توی یمن می کشم و دولتهای شما کاری نخواهند کرد همینحا توی خانه خدایتان هم می کشم...می گذارم از تشنگی جان بسپارند و دولتهای شما کار ی نخواهند کرد....حالا شاید یکی از رهبرها از بلدوزهایی که برای خاک کردن فربانی هایم استفاده کرده ام خوشش نیاید ....فوفش برای آنها چند تا هواپیما جنازه می فرستم از بس علاقه به درست کردن شهید دارند آنها خب جنازه ها را لازم دارند....آی قوم به حج رفته دیدید چه کردمتان و کاری از دستتان بر نیامد.... لذا برای یمن قیز فیز آرمان طلبی تان 

گل نکند اگر در خانه حودم هفت هزارتان را ببه کام مرگ فرستادم و دیدید کسی صدابش در نیامد بدانید در یمن  به حول و قوه شیطانی هفت هزار نفر را زنده نحواهم گذاشت مگر از اعضای حزب خودمان باشند٬

دیشب تمام شب داشتم به این بیانیه های سعودی گوش می کردم و خواب از من فرار کرده بود... و داشتم به این فکر می کردم لابد خدا توقع داشته ما حرکتی بزنیم که نزدیم و لذا اماممان را هم نفرستاد در حالی که امام آماده بود که بیایدد ....وظیفه ای که من یا رهبرانم انجام نداده بودند آی که چه خونی به دلم کرد...انقدری که بچه ها را تاراندم . دعوایشان کردم . 

آزیتا یاد ندا افتاده بود و این که خدا از او چه توقعی دارد

من با میل یا اکراه، داوطلبانه یا ناخودآگاه جگرم را ریش ریش می کردم توی سالاد اندوه و دنبال نخود سبز وظیفه ام می گشتم....سس هم به راه بود: سس نفرین به زندگی ای که روزمره اش این همه آدم را پست می کند!

و هر از گاهی سربچه هایم داد می زدم

صبح   که سالاد خوب جا افتاده بود مزه اش به من گفت: محبت مادرانه کم دارد این سالاد...یادم افتاد به جای مادری کردن سر طفلی ها داد زده ام که مزاحم نشوند وقتی دارم سالاد اندوه می زنم......اما با همه این کمبود ها مزه سالاد اندوه خوب بود طوری که به اصرار یک قاشق هم دهن آزیتا گذاشتم

اندوه را همیشه ستوده ام....غم شاهانه خوراک برینی است که از بهشت سروش کرده اند!

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی