حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

شادباغ

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۴۷ ب.ظ

خالد حسینی در "و کوهستان به طنین آمد"

1- قصه ای گرم و ادیبانه با پرداختهای زیرکانه و تعلیق به جا و ضربات بهنگام از زبان یکی از شخصیتها که دو تا خاطر خواه دوقلو دارد و اولی به دست دومی ناکار می شود تا وقتی که قصه می خواهد تعریف کند...پروانه و معصومه و صبور

2- روبرویی کودکانه با ماجرای دهشتناک اصلی و محوری قصه-عبداله در کابل

3- پایان بردن قصه ای که شروع شده از زاویه دید یک راوی برکنار از اصل قصه-نبی در کابل

4-ورود آدمهای بعد از ویرانی برای بازسازی به افغانستان و ادامه یافتن قصه در نگاه راوی جدیدی از دنیای جدید و جذابی که نقشش توی قصه ارتقا دادن درون مایه و بهبود شادمانی در ماحراهای قصه است: مارکوس یونانی-جراح پلاستیک

5- افتادن قصه به دامن شخصیتهایی که شروعش کرده اند وپیچ و تابش داده اند نیلا وحدتی در پاریس و پری پاریسی

6-برگشتن به منظره اولیه قصه قبل از وقتی که لازم است پری برگردد افغانستان....عادل و تحول شگرفی که بعد از حرف زدنش با پسر اقبال در او روی می دهد و به حای خاصی نمی رسد جز این که می فهمد چقدر امکاناتش در مقابله با پدر قهرمان-جنایتکارش محدود است 

و جواب این سوال را مارکوس می دهد کسی که در زندگیش اعتیاد و لاابالی گری و هرزه روی و هپاتیت را تجربه کرده است و برگشته است و پزشک شده است و بعد قهرمان کابل شده است.

برای تغییر باید رفت! باید از این جایی که تو را همین جوری می خواهد که هستی مهاجرت کنی!

7- و سرانجام پری و عبدل به هم می رسند در حالی که عبدل در قرابت غریبی که به قصه ی طلیعه ی داستان دارد....فراموشی گرفته است. و خواننده طوری پا به جهان ترسیمی نویسنده گذاشته است که از خودش نمی پرسد در دنیای شلوغ مدرن برای یک پیرزن بی ماجرا شده ی مدرن داشتن برادر فراموشی گرفته و برادر زاده ی که احتمالا هم خون توست چه اهمیتی دارد.....باب جواب بدهد باب در خداحافظ گاری کوپر!

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی