حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

آخرین مطالب

روزنوشت13971022

شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۷، ۰۱:۰۵ ب.ظ

سلام

به کی؟

اعتراف: اگر در همه عمرم ده تا دروغ گفته باشم یکیش امروز بود..انقدر در دروغ گفتن ناشی هستم که رویا داشت مچم رو می گرفت...پیش خودم گفته بودم که اصلاح ذات بینی انجام بدم که نشد! نبخشیده بودندش و هیچ کاریش نمیشه کرد وقتی کسی کسی رو نبخشیده باشه از یکی مثل من زپرتی هیچ کاری بر نمیاد!

دو روزه نیستم..تعطیلاتم و به قلم خوش گذشته...شد هشت هزار کلمه که نوشتم و شد عزم نیمه سیمانی نیمه ابری ...که جزم کردم..یا جزمم کرد. خیلی به موانع می خوره قصه...بدبختی ای که دارم این هست که آدمهای قصه را دارم...خود قصه را هم ای...کم و بیش دارم اما قصه نمی نشیند توی لوکیشن ...جا نمی افتد توی فضا...

باشد ..می گویند گوشت گوسفندی نیست توی بازار! می گویند حاشیه خلیج فارس گوشت گرون شده..می گویند اینها همه سیاست است که تا عید....و من می ترسم! از این که سرنوشتی که برای این ملت نوشته شده نزدیک آمده باشد...گواهی می دهند که گرانی و قحطی گرسنگی بپا کرده اند توی روستاهای اطراف..می گویند گرسنگی دارد انگشتهای مملکت را سرمازده می کند...قانقاریای گرسنگی دارد تهدید می کند و این که ما توی تهران نشسته ایم و ممکن است دیرتر از همه جا گرسنگی را به تن بکشیم نمی تواند اسباب خوشحالی ما باشد. بر عکس باعث سرافکندگی و مسئولیت ماست و حالا گیرم نرگس کلباسی یک نفوذی سازمان مللی باشد این قدر مردانگی را داشته که توی این وانفسا پا شده اینجا حضور بهم رسانده..الان باید او را دریافت

 

می خواستم امروز را روزه نذری بگیرم....نذر گرسنه ها...نذر اینبار گرسنه های وطنی...خدایا از تو نا امید نیستم ...آرزو آرزو می کنم که من را در زمره کسانی قرار بدهی که با گرسنه ها همراهی کردند. قبل از آن باید بگویم محض این که تو یادت نرود و من هم یادم بماند که توی مراسم ختم پدر مجیدی دعا کرده بودم که با این همه لا ابالی گری مالی و غیره روز قیامت حسابم سبک باشد...آرزو آرزو است دیگر دعا کردم تمام کسانی که طی عمرم ازشان مالی ضایع می کنم یا خلقشان را تنگ می کنم یا محبتی و صلتی را ازشان دریغ می کنم یا آبرویشان را به جا نمی آورم یا غیبتشان را می کنم یا در یاریشان حقشان را رعایت نمی کنم ...یا ....حسابشان تا روز شلوغ پلوغ داوری پاک شده باشد با من...ای خدا فقط از تو می شود چنین درخواستی داشت

اما چطور این آرزو را داشته باشم و حال آنکه دور و برم مردم گرسنه ای هستند که از دستم کارهایی برایشان برمیآمده و انجام نداده ام؟

چطور یمنی ها...افغانی ها همسایه های دهاتی مان که آب ندارند و نان از دست من راضی شوند؟

چطور بچه های آن کارگر سه شیفت که یک سوم من و همسرم نمی گیرد از دست من راضی شوند؟

وای بر ما و نفت ما...

ما  را بکش...ما را مثل زنهای بی بخار کوفی بکش...تا قبل از این که بار مسئولیتمان توی دنیا سنگین تر بشود و از عهده اش بر نیاییم

البته داشتم آرزوی نوشته شدن رمان جدیدم را برآورده شده تلقی می کردم و عشق می کردم که این فکرها برایم پیدا شد و داغون شدم!

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی