حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

آخرین مطالب

روزنوشت971023

دوشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۰۱ ق.ظ

روز سختی بود.روز داوری بود و به هیچ نتیجه ای نمی رسیدم.

بالاخره حق با این بود یا آن...روایت ب درست بود یا الف و یا ت؟

این یکی می گفت  فلانی همیشه عصبانی بود و توی عصبانیت حرکات تندی می کرد ...

دیگری می گفت رقابت هم بود ..فلانی رقابت داشت با بهمانی و همیشه از نظر خودش توی داوریها در حقش ناداوری می شد و من برای اینکه ماجرا را فرونکاسته باشم و قضاوتی درباره فلانی که نخودچی خورانش بوده نکرده باشم و بدین وسیله همسفره سگهای جهنم نشده باشم مجبور بودم پیش خودم از او دفاع کنم و کمی که تقوایم دوزش می رفت بالا وظیفه خودم می دیدم بروم و همین را با این و آن هم در میان بگذارم که نظرشان را بهبود بدهم...زهی خیال باطل!

وقتی می رفتم با فلانی همدلی کنم و برای اشتباهاتی که اینها می گفتند کرده و البته می شد گفت برای هجده سال این سیاهه از اشتباهات زیاد هم بزرگ نیست و شاید بشود با جارویرقی کشیدن به غبارهای سالیانی که بقیه اندوخته اند هم پشته ای به همین بزرگی از جنایتها و اشتباهاتشان فراهم کرد...حتی به نظرم رسید بپرسم این جانی که این همه جنایت در حق شما کرده و انگار حلاصه جنایتهایش این است که برخی مقاومتها جلوی شما و زشتی های بعضی از شما کرده یا چغلیتان را کرده و این اگر چه از نظر شما جنایت است اما ممکن است غیر از انگیزه دشمنی برای او انگیزه نوعی حق طلبی یا لعابی از حق طلبی و مبارزه با بدی را هم داشته باشد و این طوری می رسیم به اختلاف مبانی و این که الف و ب و ت و میم و ب همگی با هم اختلاف در مبانی و اصول داشتند و هر یک به روشی اخلاقیات خودش را وضع می کرد و تنها از راه سازش با هم کنار می آمدند و این وسط من که افتاده بودم میان دعوایی که می توانستم کاملا از آن بری باشم دنبال این بودم که چکار کنم عاقبتم مثل میم نشود و یا به بد قضاوت کردن بقیه  کارم منتهی نشود و فقط هر لحظه که توی بجث و فکر کردن با خودم فرو تر می رفتم به این نتیجه بیشتر می رسیدم که هیچ نمی دانم و نمی توانم دامن خودم را از این آتش نجات دهم و نمی توام از قضاوت کردن و قضاوت شدن بری بمانم و نمی توانم کسی را کاملا بی گناه بدانم و دیگری را کاملا گناهکار...

همه این مبهم جات چرند را نوشتم تا گرته ای زده باشم از روی دست زندگی....وه که اثر هنری اصل و درست همین زندگی است و وه که وقتی به نفس انسان گفتند روان ...تازه یک اسم روی یکی از پیچیدگی هایش گذاشتند ....وه که چه مشکل است از روی این روان گرته زدن ...شخصیت آفریدن...شخصیت به حرکت در آوردن

حالا بیا توی کار قضاوت و ببین که هیچ رقم نمی توانی کاری بکنی 

.و می رسیم به محاسبه نفس خود

رویا همیشه به من می گوید تمرین سکوت بکن و من ممکن است گاهی این سخن گرانم بیاید اما واقعیت این است که در مورد دعواهای الف و ب و میم و ت هر کاری کرده ام فضولی بوده و وظیفه ام تنها سکوت بوده اما این که علی رغم گوشزدی که به خودم می کردم که نباید دخالت کنم دخالت کردم علتش چه بود؟ جواب باز هم توی کلمه فضولی نهفته است منتهی از اون لحاظ..فضولی غیر از کنجکاوی یک جنبه دیگر هم دارد و آن این که آدم به طمع کسب فضیلتی است که توی دام فضولی می افتد...در واقع فضولی دامی است که طعطمه اش کسب فضیلتهاست!

فضیلتی که طعمه فضولی من شد این بود که خودم را تراز باقی بیاورم و بل که بیشتر از آنها! مثلا اصلاحی بینشان انجام بدهم ...

و واقعیت این بود که من یک نارس نورس جاهل بیش نبودم ...جاهلی با ادعاهای پاره کننده ماتحت آسمان!

این  هم از محاسبه نفس0

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی