حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

همه به "رحمت خدا رفت" را شنیده ایم. خبر، سیاه رنگ است و موجز اما دنیایی معنی در بر دارد. چطور و چرا و چه جوری و چه وقت هم معمولا در واکنش به این خبر پرسیده می شود.

عزیز دل من اما یک جوری به رحمت خدا رفت ها! یک جوری....تا عمر دارم چشمهای شهلایش را فراموش نمی کنم خصوصا آن وقت که تبدار و خمار تا نیمه بازش کرد و چیزی گفت تا اثبات کند در اغما هم بیش از من می فهمد.

عمو رضای عزیز من انقدر راضی و تسلیم فرشته مرگ را در آغوش گرفت که با وجودی که تابوت عمامه به سرش همه را منقلب کرده بود، کسی زبان به شکوه باز نکرد نه همسرش که عاشقانه دوستش داشت و نه دختران نوجوانش که پدر، همه چیزشان بود و نه ماها که پدر معنویمان را مشایعت می کردیم.

عمو رضای عزیزم مرگ را زود زود پذیرفت.

یادت باشد که هر چه همه عمر با شوخ طبعیت ما را خنداندی غمت بیشتر ما را گریاند.

خدا رحمتت کند چه قشنگ به رحمت خدا رفتی. این سبک رفتن را فراموش نمی کنم

  • خدیجه آقایی

اصفهانیم و قلک شناس!

این داستانم را اصلا دوست ندارم

قلک

  • خدیجه آقایی

این یکی هم سفارشی نوشتی است که ارزش به یکی درهم و دینار ندارد اما از آنجا که دوستم است می آورمش

بنجی

  • خدیجه آقایی

این یکی داشت لطیف می شد اما دست زمخت بیل و کلنگ دست نگرفته طبع من باز هم  خرابش کرد

درباره همه چیز

  • خدیجه آقایی

این یکی خیلی قال می کند به قول اصفهانی ها نزدیک است مقاله بشود

یک مشکل کوچک غیر مجازی

  • خدیجه آقایی

درباره لغزش دل است و کلا لغزشی است از جانب قلم من. به قول حاتمی کیا مغازله ای از آب در آمده

مسیر لغزنده است

  • خدیجه آقایی

درباره باغ و برگی ماندنی

عطر سیب های باغ مادرم

  • خدیجه آقایی

داستان دیگری که از داستان دونی من بیرون کشیده اند خودم نخواسته ام در این باره بنویسم:

چهارده(درباره یک فضای غیر صمیمی برای گفتگو در مورد مهر و عشق است!)

  • خدیجه آقایی

 به داستان خیلی علاقمندم.هم خواندنش هم نوشتنش

از دوسالگی، دخترم روزی بیست تا داستان از توی داستان دونی من بیرون می کشید ...دیگه داستان دونی من در اومد ها!

چندتایی هم برای دیگران سر هم کرده ام من باب حدیث نفس اینجا فهرست می کنم:

چشمهایشان(آذر 91)

درباره چشمهاییاست که چشمهای سیاه و خوشگل ما خوشگلها را بد نگاه می کنند آنها حتی سیاهی چادر ما را هم بد نگاه می کنند نه لزوما از آن بدها که بهش چشم چرانی می گویند..اما نگاهشان یک جوری است

  • خدیجه آقایی

http://rasekhoon.net/article/show/934975/%D8%AA%D8%A3%D8%AB%D9%8A%D8%B1%20%D8%B4%D9%8A%D8%AE%20%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%8A%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D9%8A%D8%AA%20%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7/

  • خدیجه آقایی