حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۹
تیر

کتاب گرانبهای تودنهوفر را به چنگ آورده ام و می خورم. همه جا...در فاصله ای که آقامان دارد ماشین را پارک می کند و با فرمان شکستنهای بسیارش هنوز از دربغل داشتن بچه به ستوه نیامده است، بین صفوف نماز موقع تسبیحات، وسط مهمانی، سرکار قبل از تلفنهای رئیس و ....

یک حزب اللهی چاق و چله اینجا هست که هر جای بدنش را که با کارد بزنی ایدئولوژی چرب بنیادگرایی بیرون می زند، بدون شناختن او و ما به ازای شیعه اش در فرماندهی نیروهای ب س ج نمی توانستم آماج فحشهای امثال رومن گاری و جرج اورول را به آرمان و ایدئولوژی بشناسم...

نا امید کننده این که ....

مسلمان هم ، خارجیش مرغوب تر است!

قبل از ابوقتاده که همچنان کریستین کوچولوی مادر غمگین شصت ساله اش است، یک مهاجر کمپ نشبن فقیر مقیم آلمان در کتاب آمده است. او برای فرار از خودش جهاد گر شده است. او کسی است که طرفدار ایدئولوژی و یا سیاست نیست برای خودسازی آمده است. او پر از تناقض گویی است و سداد و بصیرت کریستین (ابوقتاده) را ندارد...شاید چون یک خارجی اوریجینال نیست!

من حق دارم که بگویم مسلمان هم خارجیش مرغوب تر است.

کریستین پسر نابغه ای که همیشه می پرسید و خودش علی رغم تمام تبارش کشف کرد که مسیحیت به علت تثلیث غلط است و مسلمان شد ...آن هم پس از فراگرفتن عربی و خواندن قرآن.....موجودی است که دوست دارم روزی با او هم کلام شوم...درست به عنوان  یک مرتد شیعه که در برنامه های ایدئولوژی آنها راهی جز توبه و یا مرگ ندارد....

قبل از آن با تودنهوفر می خواهم ملاقات کنم...خیلی دوستش دارم اندازه سردار سلیمانی و یا حتی بیشتر!

به هر دو ی این عزیزان می خواهم بگویم به خاطر این که ثابت کردید چشم آبی ها و مو رنگی های خارجی از ما بهترند ممنون....

از ما بهترید چون علمی هستید و عینک دارید و زیاد نگاه می کنید و می خوانید و ملاقات می کنید و بازدید می فرمایید

برعکس ما که فقط اهل خوردن و گفتن و شعار سر دادن هستیم.

دیگر اینکه یادم باشد خوب حواسم را جمع کنم کریستین را چه چیزی ابوقتاده قاتل کرد؟ غرور به این که به خدا وصل شده است...غرور خویشاوندی با خدا!

و دیگر هم اینکه باز هم یادم باشد چه چیزی تودنهوفر جستجوگر و حق طلب را درست کرد؟ عشق عمیق به حرف زدن با خدایی که هرگز خویشاوندی برای خود بر نمی گزیند و حق حضرتش از جمال پرده نشینان محجب تر است!

این عشق و جستجو و آن غرور خون ریز را هرگز فراموش نباید کرد...

دیگر این که منصور به رعب هستند این داعشی هایی که با 183 نفر موصل را میگیرند چون شهادت طلبند..چون در برابر کسانی هستند که زندگی زیباتری می خواهند و حال این که اینها برای آرمانشان مرگ را از هر پیروزی ای بالاتر دیده اند!

183 در برابر بیست هزار! 

خدایا خیلی دیگر داری کرشمه می آیی ها! حق با تودنهوفر است براای کشف جمال تو خطرها باید...خون دلها باید.....سفرها باید...

ممکن است تو موصل را دست اینها داده باشی؟؟؟؟؟؟ پس چرا پس گرفتی ازشان؟

می گویند یا خودمان یا بچه هایمان جهان را می گیریم و پرچم داعش را علم می کنیم

آن برادر شهادت طلب داعشی هم لحظاتی قبل از پکیدن در حالی که برادر همکار من را می کشت گفت به اذن ا.... تا قیامت هستیم و دجال را می کشیم!!!

  • خدیجه آقایی
۲۳
تیر

در شرایطی که از گوگل سراغ هر کتاب اشتها آوری را گرفتم، باید می خریدمش و برای خواندنش مجتاج گوشی هوشمندی بودم که نداشتم،فلذا خریدن و خواندنش به عقب می افتاد، از دست این هم جرگه ای چپ کرده که حرفهایش توی گلوی ذهن انسان گیر می کند، رفتم سراغ هانا آرنت...

فکر می کنید چه دیدم؟

مجموعه ای  به نام توانا که ترجمه تمیز پی دی اف را در چشم به هم زدنی به دستت رساند ...بیانیه ای هم اول کتاب بود: ما باید با توانمند سازی آحاد شهروندان راه را برای دموکراسی و ارزشهای تکثرگرایانه و امنیت افزای آن هموار کنیم...و بعد هم کتاب را به محمد رضا نیکفر تقدیم کرده بود...یک روشنفکر سیاسی که توسط جمهوری اسلامی ممنوع شده و الان در بر رادیو زمانه می رقصد....مساله ای نیست ولی هم جرگه ای عزیز...هیچ گربه دیده ای که بهر رضای خدا موش بگیرد؟؟؟ توانا ولی برای رضای خدا چه کارها که نمی کند ...یکیش این که برای حفظ کرامت انسانی و حراست از دستاوردهای انسانی، برای ایده جوامع باز، پاسدارنی از میان شهروندان پرورش می دهد تا امنیت عدالت و برابری را و همه آن ایده هایی را که جمهوری اسلامی ممنوع کرده است را بال و پر بدهد....برادر نمی توانم لبخند عمیقی  به لب نیاورم  لبخندی که صورتم را  به اندازه عمق تاریخ استحماق بشری خط لبخند می اندازد!

 

 

یکی از امضاها اکبر عطری است:

اکبر عطری از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دوران اصلاحات بود. او از بنیان‌گذاران انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی است.[۱]

او در سال ۱۳۵۱ در یکی از روستاهای شهرستان سراب واقع در استان آذربایجان شرقی به دنیا آمد. پس از پذیرش در مقطع کارشناسی دانشگاه علامه طباطبایی فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی را در دانشگاه مفید قم و پس از مهاجرت به آمریکا در دانشگاه جرج میسون خواند.

عطری در سال به همراه علی افشاری در سنای آمریکا سخنرانی کرد[۲]. او در برنامه‌های سیاسی خبری به عنوان مفسر شرکت کرده است.

  • خدیجه آقایی
۲۳
تیر

 

در عصر بدون متافیزیک چقدر به فیلسوف غم انگیز می گذرد. او باید بداند روزی چقدر در چه بزنگاههایی بفلسفد، کجا غصه بخورد و کجا گرفتار پرسش بشود، کی احساس پاسخ داشتن بکند، تنظیم ظریفی در کار نباشد به زودی سوالها و جوابها جایشان با هم عوض می شود، تاسفها و تفلسفها در هم می تنند و بدتر از همه این که موقع بسته شدن درهای زمانه، بیچاره فیلسوف است که لای در می ماند! آخر امروز همه چیز مترو است و مترو هر چند دقیقه یک بار درهای ترن را باز و بسته می کند  و هر کس لحظه ای گرفتار متافیزیک باشد، لای در می ماند! و بدترین چیز لای درماندگی است!  به مراتب بدتر از در  راه ماندگی. که در راه ماندگی ای در کار نیست، که راهی در کار نیست...همه چیز فقط یک سوار و پیاده شدن به موقع است! همه چیز.....هیهات...

اینجا روزگاری پیش آمده است که فرا تاریخ بودن با سلفی گری مرز مشخصی ندارند، همانطور که کفر با ایمان.

اینجا اگر بگویی وجود به هایدگر می بندند تو را و اگر حدیث بخوانی متافیزیک خونت بالا رفته است ....کمی حتی ذره ای اگراز منفعت خودت فراتر بروی گرفتار آرمان شده ای و یا در آتش جیز ایدئولوژی سرخ شده ای...روزگاری است که اعتباری به هیچت نیست، نه به چشمت نه به ایمانت و نه حتی به خوشدلی ات...نه هرگز به دل خوشی هایت....

دارم چه می گویم؟

 

مطلبی است که خیلی گلویم را فشار داده است، گلویی را که آب راحت فکرم را با آن قورت می دادم!

ایناهاش:

به زبان بیژن عبدالکریمی، نظریه توسعه و دولت توسعه‌گرای ایرانی- اسلامی را باید نهادی ایدئولوژیک-تئولوژیک تلقی کرد که امروز در «جهان بی متافیزیک» از بنیاد فاقد اعتبار گشته است

 

نقدی بر کتاب  ما و جهان نیچه ای

 

دکتر محمد حسین بادامچی / دکتری جامعه شناسی / عضو کارگروه علوم انسانی و توسعه

 

بی متافیزیک شدن جهان ما بدین معناست که در دوران ما -مرادم حدوداً این ربع قرن است- هیچ‌یک از نظام‌های اندیشگی اعم از نظام‌های تئولوژیک، اونتولوژیک و ایدئولوژیک نمی‌توانند بشر را در فهم معقول سازی و تبیین جهان یاری دهند و همه آن‌ها به طریقی با شکست مواجه شده‌اند. (ما و جهان نیچه‌ای، نشر علم، ۱۳۸۷، ص ۱۳۵) نه اونتولوژی سکولار مدرنیته در غرب و نه اونتولوژی تئولوژیک سنتی در شرق، هیچ‌یک نمی‌تواند یکپارچگی و استحکام خود را حفظ نماید (ص ۱۴۲)

 

او سپس به شیوه تمام هایدگریستهای ایرانی ما را به ملاقات باوجود و بازگشت به فرا تاریخ فرامی‌خواند:

 

اساساً حقیقت دین‌داری چیزی جز نسبت داشتن با فرا تاریخ نیست. (ص ۸۳) شأن روحانیت [ و درجای دیگری می‌افزاید روشنفکران] اقتضاء می‌کند تا نگاه خویش را از سوی تاریخ و پاره‌ای باورهای قومی، جغرافیایی و تاریخی به‌سوی حقیقتی فرا تاریخ، یعنی امر قدسی و ذات احدیت معطوف کند. (ص ۸۵) [قلمرویی که در آن] از بند سوبژکتیویسم متافیزیکی رهیده، به ساحتی از وحدت و یگانگی سوژه و ابژه یا به تعبیر دیگر وحدت و یگانگی آدمی و حقیقتی استعلایی دست یابد. (ص ۱۵۸)

 

بااین‌حال سه نقد را می‌توان بر روایت عبدالکریمی از شرایط ایران وارد کرد:

 

اول آنکه عبدالکریمی علی‌رغم قول به گسست از متافیزیک، خود به‌شدت متافیزیکی و سنتی می‌اندیشد چراکه می‌نویسد «ما نیازمند تأسیس یک سنت تازه در نظر و تفکر خویشیم… (ص ۱۴۱) ما امروز امنیت اونتولوژیک خویش را از کف داده‌ایم … و به همین دلیل برای برپاسازی مأوایی برای خویش در این جهان پرآشوب و مملو از سیل و طوفان‌های ویرانگر و به‌منظور داشتن سرپناهی برای زیستن انسانی خویش، باید با وضوح و آگاهی بیشتری درباره فهم خود از هستی، جهان هستی، بنیاد جهان، حقیقت، تاریخ و نسبت آدمی با همه آن‌ها بیندیشیم. (ص ۱۴۲ و ۳) این در حالی است که «ایده مأوا، امنیت و پناهگاه» خود ایده‌ای اساساً سنتی است و پست‌مدرنیسم به تعبیر نیچه‌ای به معنای زیستن در دامنه کوه آتش‌فشان است.

 

دومین دلیل بر اینکه عبدالکریمی خود به‌شدت متافیزیکی و سنتی می‌اندیشد این است که او تماماً در قلمرو معرفت‌شناختی اسیر است و حتی نیهیلیسم را هم نه یک بحران وجودی انسان و جامعه معاصر بلکه نوعی بحران معرفت‌شناختی تلقی می‌کند.

 

دوم آنکه اگر از منظر مردم ایران به مسئله بنگریم، بی‌ایمانی مردم به آرمان مدرن توسعه و پیشرفت و شاخه‌های توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آن و همین‌طور اشکال اسلام پیچ شده آن نظیر تمدن باشکوه اسلامی و دولت توسعه‌گرا و حکومت تمدن گرا سالهاست که فروپاشیده و نیازی به استدلال فلسفی ندارد. ایرانیان امروز بیشتر از هر زمان دیگری به‌حکم غریزه سیاسی خود دریافته‌اند که در بن‌بست سیاسی کنونی تنها مسئله‌ای مانند «امنیت» را باید در صدر مطالبات و آرزوهای خود قرار دهند و به‌جای طلب توسعه دستگاه حاکمیت را صرفاً از بابت حفظ امنیت بستایند. این پدیده مختص امروز نیست و ازقضا برعکس تلقی فیلسوفانه عبدالکریمی اکثر مردم در ایران و جهان به‌واسطه صرافت طبع عموماً به متافیزیک بدبین بوده‌اند و رتق‌وفتق عرفی و منطق تغلب و تقلب روزمره و پوشالی بودن وعده‌های متافیزیکی و تئولوژیک را جریان همیشگی تاریخ دیده‌اند.

 

سوم آنکه بازهم اگر از منظر مردم ایران به مسئله بنگریم، مردم ایران یک‌بار در سال ۵۷ قوی‌ترین ضربه ممکن بر یک نظام سیاسی ایدئولوژیک-تئولوژیک توسعه‌گرا و تمدن گرا وارد کردند و درواقع نه‌تنها نیازی به یادگیری درس «جهان بی متافیزیک» ندارند بلکه خود نمونه کامل «ایمان و تفکر رسته از نظام‌های ایدئولوژیک-تئولوژیک» محسوب می‌شوند و حال‌آنکه عبدالکریمی پدیده سترگی مانند انقلاب اسلامی ۵۷ را با تعابیری چون «آخرین مقاومت‌ها در برابر عالم مدرن» و «دولت مستعجل» یاد می‌کند. (ص ۱۴۰)

 

درمجموع آنچه مطرح شد را می‌توان با اندکی کم‌وزیاد درباره عمده اندیشمندان پرتعداد هایدگری-کربنی در ایران مطرح کرد. بااین‌حال نگارنده بر این باور است که با فرونشستن هژمونی خوانش سنت‌گرایانه هانری کربن از هایدگر و با توجه به ترجمه تدریجی آثار دیگر شاگردان هایدگر، به‌ویژه هانا آرنت، باید از روایت متافیزیک زده، هپروتی و کلبی مسلکانه ی فیلسوفان سنت‌گرای ایرانی از هایدگر فاصله گرفت و به بازشناسی اهمیت «عمل سیاسی» و «انقلاب» در جهان پسا نیچه‌ای و پسا هایدگری اقدام کرد.

 

 

 

 

و  در اثر فشاری که این یادداشت آقای بادامچی به گلوی من آورده این حرفها بیرون زده است، چه کنم، گرفتار فیلسوفی هستم که دقیقا با فلسفه می خواهد به جنگ گرسنگی و بیکاری و خرده نانهای ریخته شده زیر فرش و ....برود....

 

من فکر کردم عبدالکریمی جهان بی متافیزیک  پست مدرن را  تنها بی طرفانه وصف کرده یا حتی با تاسف! اما شما می گویید او ایجاد جهان بی متافیزیک را  معلول نوعی  صیروره  و تکامل  دانسته است. آیا مطمئنید که شواهدی به نفع جهان بی متافیزیک در کلمات عبدالکریمی یافته اید؟

چرا شما پست مدرن بودن را به  ماوا داشتن ترجیح می دهید؟

. متافیزیک و تئولوژی و ایدئولوژی چه تنگنایی درست کرده اند؟

 چرا مردم با صرافت طبعشان به این چیزها پشت کرده اند؟ و عوضش به چه چیز روی آورده اند؟  آیا چنین می بینید که امواج خروشانی که "قدرتها"  به راه می اندازند،جهان را و مردم جهان را دارد با خودش می برد؟

با این وصف دین درست چه است؟ یک دیالکتیک پویا و زنده با خدا و ملائکه و رسل و کتابهای آسمانی؟

یا نه دین اصلا در ساحت اجتماع وجود فعال ندارد، هر ابراز وجودی هست از انقلابها است و نیروهای چپ! ؟

  • خدیجه آقایی
۱۶
تیر

فیلم پر ماجرایی که نه از قر و قمیش هانیه توسلی و بهنوش بختتیاری بهره برده بود و نه از جلوه های خوش رنگ بصری دیگری که در سیانور بود اما به همان اندازه و بل بیشتر تاثیر گذار بود....نه خیلی بیشتر

سحر داغ ماه روزه و التهاب چندین ماهه و کشته های زیاد!

آدم فشرده میشود از قشاری که به ملت آمد و از آن بیشتر به خاطر نفوذ پر حجم دشمن!

کسی نگفته بود که تا نفر سوم مملکت جلو آمده اند....این ایدئولوژی ها!

دین فربه تر از ایدئولوژی!

  • خدیجه آقایی
۰۴
تیر

من کان محاسنه مساوی فکیف لا یکون مساویه مساوی

اینم از امسالمون.هر سال عید فطر یه جرقه از نیران به دامنم می افته....امسال افتاد به قلبم.

بد قضاوت می کنن، بد می بینن، دلم می خواد از همشون فرار کنم. 

قلبم رو از این دنیا خارج می کنم و می فرستم به جایی که مادرم هست! اونجا بهتره!

کاش مرده بودم

تاوان اذیت کردن مادرها  رو می دم ......

 

به این سرما به چشم الطاف خفیه نگاه می کنم، باشد که در خود تجدید نظری بکنم

دلم آزادی می خواد ....خدا    فاعتق رقابنا من النار

داعش و مدافعان حرم را مطالعه می کنم و از خیلی دور به جنگ سردی که یک سوی چبهه اش هستم نگاه می کنم

  • خدیجه آقایی
۰۳
تیر

ایدئولوژی چیز جیزی است. اگر عینک ایدئولوژی را زده باشی، درباره داعش کسی بیشتر از قاسم سلیمانی و بعدش تک تک سربازان مدافع حرم به داد دنیا نرسیده است و اگر این عینک را نزده باشی احتمالا یورگن تودنهوفر از سربازان مدافع حرم جلوتر است! برای اینکه به داعش نزدیک شده است! عینک هم زده است و نزدیک شده است و همراه خودش پسرش را هم برده است، به زخمی نزدیک شده است که نزدیک است پای چپ اسلام را قطع کند! زخمی که دورادور هدف آنتی بیوتیک های سپاه ومدافعان حرم بوده است. خدا کند دوره این آنتی بیوتیکها طولانی تر از دفاع مقدس نشود!

مطالعه از نزدیک و نوشتن بادورهنگام ترین قضاوتها کار لازمی بود که اهالی ساینس کردند همان کسانی که به دنیا برق و بوق وغیره داده بودند و   ما ماندیم و این که اسلام خشونت است یا ایدئولوژی سوخت موشک!؟؟

اما نه ...نظریه ی تست ایبل من این است که از ایدئولوژی گریزی نیست.

فلذا ایدئولوژی و یا اسلام گرچه جیز است و در جمعشان با حکومت مناقشه بسیار اما با محاسبات دقیق باید تعیین شود که هر ایدئولوژی تحت چه شرایطی مخرب تر است و تحت چه شرایطی سازنده تر....

نظریه ابتدائی من بر این محور است که ایدئولوژی در نسبت با دیگر ایدئولوژی ها ست که مخرب می شود و یا تمدن ساز!

اگر یک ایدئولوژی بنا بر تکفیرغیر بگذارد و یکی بنا بر تقدم غیر بر خویش و آن دیگری جویای تنظیم ظریفی بین کرات ایده در کهکشان لوژی، قبل از این که پای آرمانهای خودشان وسط باشد دارند رابطه شان را با دیگر همتایان تعیین می کنند و همین جا تکلیف جامعه جهانی را روشن می  کنند!

پس غرور به ایده و آرمان است که مرگ می آورد کفر و تکفیر می زاید و آنارشی را برای استشهاد تجویز می کند!

آخیش...اگر قبول کردید می توانم بروم بخوابم...خیالم تخت باشد که قبول کردید بدون ایده ئو لوژِی نمی توان بود....؟ قبول کردید که مورد مذکور همیشه بوده و هست حتی در روزگار شک و عبور!؟؟ حالا این حرفها مهم نیست: لطفا دفتر یادداشت من را پس بده...به افکار و خیالات من نیازی نداری

  • خدیجه آقایی
۰۳
تیر

شهای آخر ماه مبارک مهمانی است، خدا آمده است دم در وایساده(!) است! بعضی ها همه این مهمانی داشتند دنبالش می گشتند و نصیبشان نشده بود یک نظر از دور که با مهمانهای گرامی تر گرم صحبت است، نگاهش بکنند! اما حالا که آمده است دم در وایساده است، نظر بازی با او ساده است!

توی دستشویی ایستاده ام و بین وضو نگاهی توی آینه می اندازم، تصویر زنی سی و سه ساله با کیفیت خوشگلی بدک نیست نگاهم می کند! روان پریش نیستم ولی اذعان می کنم که اگر توی آینه چشمهای یک شتر مرغ هم نگاهم می کرد، کاری نمی توانستم بکنم...در این عمری که از خدا گرفتم کم از این چیزها ندیدم خب....کم از این تحولات و دگر گونی ها....چقدر شهیدها دیدم که روز اول لات بودند و چقدر جان به کف دست گرفته ها که دوستانشان فردای فدا شدن پای عکسشان می نوشتند تقبلهم الله اما سیاه تر از سیاه مستها می نمود خودشان و تروریسمشان و تکفیرشان و گلوله هایی که قبل از مرگ در تن مردمان می نشاندند..

چه کسانی را دیدم که لقب جهادی داشتند و در برابر دوربینها گردن کودکان را سلاخی می کردند

چه انقلابی ها دیدم که نصف عمرشان برای آزادی با قدرت مقابله کردند و نصف بعدی را برای قدرت با آزادی

چه مسلمانها که در آرزوی دولت کریمه ای که اسلام و اهلش را عزت بخشد، حمد و ثنای برای خدا را افتتاح کردند ولی به خاطر سیاست یا نمی دانم افکار تازه، اسلام را ذیل آنچه پویایی جامعه مدنی می خواندند قرار دادند

پس بعد از سی و سه و سی وچهار سال عمر، که به اندازه های الله اکبر یک دور تسبیح به آخر رساندن می گذرد و نوبت الحمدلله می شود، باید بنویسم که همه چیز برای همه کس می گذرد...انقلابها می گذرند و رهبرانشان و فداییانشان و وارثانشان....ایدئولوژی ها می گذرند ...کفرها تکفیرها  انتحار ها و نحر کردن ها ....خونها.....تولدها و رشدها ...همه چیز می گذرد و همه کس با همه چیز در می افتد ....فقط نگاهی که به خدا می اندازیم برایمان می ماند...همان کاری که ما سرگرم سفره شده های مهمانی آخر کار برای دیدن صاحب ضیافت می کنیم...دعاهای شریفی را که طی آن مهمانهای گرامی گرم صحبت با میزبان هستند ورق می زنیم تا از خلال صفحات نظری به رخش انداخته باشیم...که همه چیز می گذرد و حاصل عمر همین یک دم نظر بازی است ....فتامل ای مجاهد فداکاری که در هر سوی این جبهه مترصد به زمین انداختن طرف مقابلت هستی.....به اشک علی و خون گلوی حسین...همه چیز می گذرد داعشی باشی یا مدافع حرم....سرت را بلند کن و آسمان را بپا

  • خدیجه آقایی