به برکت برکت
سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۵۲ ب.ظ
چه چیز سبکی در سینه ام باز شده است. فتح
می توانم به بالا بپرم
از سرم ابرها بالا می روند
اسمش را نمی توانم رویش بگذارم
چیزهایم که گم شده بودند و دنبالم می گشتند، به من راه پیدا کردند، دور از من خیلی گریه شان گرفته بود
چیزهای پیدایم هم خوشحال شدند
قشنگند این لپهای سپید - صورتی نو که تازه به دست آمده اند.
خیالاتم هم کفشهایشان پاره شده بود و از پریشان گردی خوابشان گرفته بود. آنها هم خوشحال شدند
بعدش هم اصلا انگار نفس پاکی به من خورد
انگار اصلا حالم جا آمد
برای سببش دعا گو و صلوات فرستم
ممنونم
فقط آخرش یک چیز دیگری می خواست بگوید من احمق بسم شده بود لطف و بخیل هم که هستم فلذا نشنیدم
- ۹۵/۱۰/۲۸