حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

آه ای رمانزیبای من کجایی کی خلق می شوی کی از زیر پرده ای که رویت می اندازم و بر میدارم رخساره ات پیدا می شود. من تو را خیلی وقت است دوست دارم. دوست دارم که زاده شوی و ببالی و از دور در حالی که توی جامعه در دست کتاب خوانها می پلکی نگاهت کنم....آرزوی من یعنی آخر آرزوی من برای تو همین است. خدا کند که دست بدهد

  • خدیجه آقایی

بوته زار رمانی 800 صفحه ای منتشر شده در سال 72 ولی داستان درباره 1323 و حوالی آن است. با یک عالمه اطناب! علی محمد افغانی بعد انقلاب شور و شیدایی هایی که در قره سو داشت را رنگ و لعاب های مختلفی زده است، توده ای ها و حزبی ها در داستانش هستند اما در متن اصلی نه ...داستان آسیاب است و مشقتهای مافوق تصورش که به مشقات معدنچیان ژرمینال پهلو می زند اما از اربابان خیلی خرده تر و غیر مالک تر از مال ژرمینال حرف می زند..کشته مرده جریان ملال انگیز  و ملایم و البته  شدیدا واقعی قصه هستم. افغانی خودش هم در کف گل بهار است و در غم توکل....بوته زار ماجرای هویت است....هویتی که توکل برای فراچنگ آوردنش از آرمان خواهی های رندانه و بلند پروازانه تا بد مستی ها در نوسان است ...و مردمی که تحویلش نمی گیرند و او را که علی رغم دارا بودن زحمت کش است و ستم هم کم ندیده...  اما ایه شرافت قهرمانانه نیست....توکل کسی است که انسان ایرانی باید کلاه نمدی غرور اندود و چرک او را لای بوته زار تشخیص بدهد...بوته زار جایی است...

  • خدیجه آقایی