حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۴ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۷
مهر

با خودم می گویم امام حسین با این همه زن و بچه به خاک و خون کشیده شد و من نفهمیدم دنیا با همه قشنگی هاش ارزششو نداره که دوستش داشته باشم؟ امام حسین این همه زیر مصیبت رفت و الا یک روزی ماها هم صدا حرفهای یزید رو زمزمه می کردیم.... خوب دیگه دنیا دین رو از دماغمان پاک می کرد

خصوصا از وقتی دنیا این همه جیگر شده ...در و دیوار عکس غذاهای رنگارنگ و تو خیابون هم خوشگلهای مو و غیره به نمایش گذاشته و ...

حالا چقدر گریه کنم که امام حسین خودشو زینبشو علی اصغرشو علی اکبرشو قاسم و عبدا...هشو  این جور تقدیم کرد و من فکر گندم ری بودم......

یا حسین جز اشک و آهی که عصاره عمر من باشد چیزی از دست من بر می آید؟

خوشا به حال حسین همدانی ها حسین علم الهدی ها ...روح ا... خمینی ها که لبخندی گوشه لبت آوردند

  • خدیجه آقایی
۲۵
مهر

والفجر قسم به سپیده دمان ، مهدی موعود

ولیال عشر و ده تن از پدرانش

والشفع و علی و فاطمه

والوتر و خود خدا

هل فی ذلک قسم لذی حجر  آیا چیز مهمی ماند که به آن قسم یاد نشد...گویند این سوره سوره حسین است و در آن تسلیتهایی بر پیامبر نازل شده است...

آقا روی منبر گفت:

ای منبری ها ، ای عقلها و قلبها پیرامون قیام امام حسین غور کنید تحلیلها ارائه کنید و ای قلمها بنویسید  اما یادتان باشد ما کجا و حق درک عاشورا کجا کما اینکه علی رغم وجود تفاسیر،ما کجا و درک حق قرآن  و حق درک قرآن کجا،

  • خدیجه آقایی
۲۴
مهر

گفت روی منبر

فاما الزبد فیذهب جفاء

گفت باران که می بارد قطرات با همه کوچکی به هم می پیوندد و به دریا.

و دریا می شوند، جامعه با افراد، با قطرات جامعه می شود هر که در سرش هوا نیست، و منیت، حبابش نکرده است در هر مقام و موقعیتی که باشد قطره ای از دریا می شود . وگرنه ... زبد می شود و کف روی آب و  می رود با رفتنیها....

موحد کسی است که با جماعت می پیوندد و خودش را بالا نمی گیرد.

حالا بعد این همه روز وقت کردیم برای منی گریه کنیم، ما منی را نفهمیده بودیم، از عید قربان تا خود محرم گیج بودیم، محرم آمد دوزاری ما را انداخت....بهت ما را بغض کرد بغض ما را فریاد کرد دل ما را شکست

فاجعه منی، جگرخوارگی آل ابوسفیان را به ملتها و امتها چشاند، از زهری که در کام یمن می ریزد به دنیا داد، تا جهانیان با داغ علویون با عاشورا آشنا شوند، تا جهانیان با سفیانی ها آشنا شوند....فقط یک فقره از خیانت تاریک ابوسفیان قرن چهارده،دفن دسته جمعه هزار و چهارصد پیکر است. تا روز قیامت نفرین بر آل ابوسفیان

ما همه قطره های یک دریاییم، ما هرجا خونی ریخته می شود علی و معاویه، حسین و یزید را می بینیم. اگر برای علی اضغر گریه می کنیم یک لحظه از بچه های یمن و غزه و ... غافل نیستیم...این را از امام شهیدان و مظلومان و مقتدای شهدا و آزادگان داریم

 ما امروز به سینه می کوبیم و به زانو  و به وجودمان و فریاد می زنیم زیر خیمه اش

و اعننی علی بوائق الدهور

و صروف الیالی و الایام

دست ما را بگیر ... تا کی باید پای تلوزیونها عدد کشته ها و عروسی های خونین را ببینیم و ....ناهارمان را بخوریم  یا حسین؟

خوش به حال حسین همدانیان که خودش را به کربلا رساند

  • خدیجه آقایی
۰۴
مهر

ای عزیز ای دوست ای مهربانتر از مادر باور نمی کنم که حوادث کورند . حوادث که می توانند انقدر شور کنند جگرها را و زخم بیاندازند بر روحها، و منقلب کنند قلبها را...نه  چرا که جگرها و روحها و قلبها قلمروهای تو اند ...نه هرگز

یک روز از زلزله بم لرزیدم شاید چون بم را به کلی و سهمگینی در نوردید

یک روز هم از قربانی شدن غیر انسانی انسانها در منی

حوادث بسیار بینا شنوا و سخنورند

حوادث زیاد حرف می زنند اما این زیاد در کجا گنجانده شود؟

حادثه منی، حادثه که نه فاجعه منی داد می زد که من عادی نیستم،طبیعی نیستم، بسیار غیر انسانی و محصول قرنها قسی شدن قلبهای یک عده هستم.

من هم خون بمبهایی هستم که روی عروس و دامادها در یمن فرود می آیند، من در ابعاد یک عملیات انتحاری، یا یک حمله مسلحانه به یک اجتماع انسانی نیستم، 

 

  • خدیجه آقایی