حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

اغلب صحنه توی غسالخانه را بیاد می آورم و با خود می گویم برای روزی که آردم را بیختم و غربالم را آویختم و دامنم را تکاندم چه دارم؟

گاهی می گویم چیزی ببافم که ماندنی باشد و در مقیاس یک عمر اززشی داشته باشد و گاهی این بافتنی تپشی درون کتابهای ننوشته ام پیدا می کند بس که دلش می خواهد از جنس نوشته باشد....

گره های زیادی شخصا دارم که قابل بررسی اند و گره هایی هم در آدمهای دور و برم پیدا کرده ام و راهی می جویم که از توی این گره ها بیرون بیایم و بر تعداد لایه های خودم و بر عمق و علو وجودم بیافزایم....و الا هر روز عمرم کما مضی تفاله ی استمتاعی است تلمبار شده بر انبوه تفاله های دیگر و پناه بر خدا که نزد سریع الحساب هر آن از این تباه شده ها شماره و حساب دارد چه در "شدن" من نقشی داشته باشد و چه نداشته باشد....اما خبر بد اینجاست که این تلمبار انبوه تلفات "شدن" مرا رقم زده است قبل از آنکه به خود بیایم و برای این "شدن" طرحی  بریزم

درباره نزاع بی امان زنها برای اعتباریات سرازیر شده از جیب و کلاه و بازوی مردها 

درباره نابجایی های دل

درباره شکیبایی ها و سازگاری ها ی بیهوده  و با هوده انسانها با دیگران و جدالهای نفس گیرشان با خود

درباره خواهری و برادری

درباره زنی و شوهری

درباره اعتباریات مخدر....اعتباریات خوشمزه و اعتباریات خستگی زدا و اعتباریاتی برای وقت گذرانی

درباره به سوریه رفتن یا نرفتن که امروز مساله این است!

  • خدیجه آقایی

نویسنده های موفقی که صاحب نظران کارهایشان را بی ارزش می خوانند اما مردم خوب می خرند و سریال سازها از آن استفاده می کنند و ...هر دو زن هستند....

هنر کالای لوکسی است یا مردم بنجل خرند؟ یا منتقدان و صاحب نظران مرد و خوانندگان زن هستند؟ ....یا ؟

  • خدیجه آقایی

حنین دارد چهل روزه می شود، نی نی قشنگی است.

زندگیم در سال دوازدهم سخت محتاج مشاوری خبره است.

ره آورد سالهای زندگیم این است:  نوسان بین ساده زیستی و بی انگیزگی

نوسان بین آزادی و ولنگاری

نوسان بین سخاوت و ریخت و پاش

نتیجه اش ستمی است که میوه های رنجور باغ دیده اند ...هیچ میوه ای در این آفتاب مهتاب دائم دوام نمی آورد...

باید یک بازبینی جدی بکنم

اما از خودم در دوازده سال پیش یک سوال جدی دارم مگر نشنیده بودم که بهای جان من بهشت است چرا انقدر سرسری وارد زندگی شدم؟

  • خدیجه آقایی