حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

کمبود ویتامین

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۵۹ ق.ظ

  ویتامینی باز در بدن اندوهم کم آمده است. 

دستم محکم به دستان غم آمده است.

تکرار می کنم خودم را نشخوار می کنم خودم را...

ازآب شور دریا بیمار می کنم خودم را

باید به سوی شعر رفت با جان بر لب آمده مبادا سوی غیر رفت

ترسم بسوزد غیرتی این جان  و این لب را بدوزد  هیبتی

در تنگنای دل در عمق خستگی

بیچاره ای از خود گدایی می کند تحسین و حال تازه ای

نام تو چیست ای جستجوی کوچکی در دست طفلان هوس همجون عروسکی

هرچند از تو بیتابم و تاب و تبم از آن توست

 خودت می دانیم  پایان من در دستان توست!

پایان به من دادن کمی اندوه  و آهش آن توست 

اما نترس از درد من این درد، درد زایمان توست

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی