حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

جویندگان طلا در ژاپن

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۱۵ ق.ظ

شبی از وچد رومن گاری نخفته بودم و با اشک راه دل و دیده شسته بودم

خدا گوشه ای ایستاده بود و مرا می گفت منم من که این همه جا هستم

خواب آشفته ای که صبح جمعه دیدم و ندبه ای که توی خواب کردم، آن را هم ای خدای محجوب با تو بودم

شگفتا که قلب من با حجاب است و تو محجوبی

عقل من مغلوب است و نشانه های تو غالب

این روزها با ژاپنی ها چند قدمی سیاحتی کرده ام، حصارهای سپیدی دور مزارع اخلاق کشیده اند و حصارها درهایی دارد که برای متانت و وقار می شود موقع عبور از مرز اخلاقیات، شاعرانه درها را حین گفتگو درباره لباسهای زیر باز کرد و گذشت

جنگل نروژی را بعد از کافکا بر کرانه می خوانم رمانهایی در ستایش موسیقایی یک وجد!

وجد ژاپنی از این قرار است:

صورت دختر فوق العاده زیبای داستان را قرمزی دایره ی سرخ پرچم گرفته است:

نویسنده با خواباندن پسری توی رخت خواب مادری یا با تمام انحرافات جنسی دیگر سعی می کند چیزی را بسازد

مهم این است که من بعد از نثر پاکیزه ی او که از روی هولاخ ترین گندزارها سریع می جهد(شاید هم قضیه فیلم اوشین باشد که باز از ما کشور تولید کننده باید بیاید و بخر د و ببیند و لذت ببرد از پاکیزگی اش!)

آره مهم این است که من باز هم خدا را دیدم

خددا را دیدم و خود هاروکی هم شاهد است. ایستاده بود و می گفت ظهر الفساد

درباره فاسد شدن روح و پلید شدن روان 

درباره جدالی که از شرق بی ارتش علیه هجمه مدرنیسم غربی تنها به مدد رویاهای ژاپنی می توان کرد

او مدام توی جنگلها و آرمانشهر ها پرسه می زند بشر را به آبشخورها و مراتع طبیعی برای چرا می برد...فقط برای این که مودبانه از این مدرنیسم نابود کننده در حالی که توی دامنش نشسته و از پستانش شیر و الکل می نوشد، گله کرده باشد!

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی