حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین

ما را از آنان قرار ده که دأبشان حنین است و دهرشان انین

حنین شوق و سوز و گداز هجران است، حکایت نی وز جدایی ها شکایت نی، حنین است،امام علی پسر امام حسین پسر امام علی به ما این کلمات را آموخت:
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ‏ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْکَ وَ الْحَنینُ، وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَهُ وَ الْأَنینُ، جِباهُهُمْ ساجِدَهٌ لِعَظَمَتِکَ، وَ عُیُونُهُمْ ساهِرَهٌ فى‏ خِدْمَتِکَ، وَ دُمُوعُهُمْ سآئِلَهٌ مِنْ‏ خَشْیَتِکَ، وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَهٌ بِمَحَبَّتِکَ، وَ اَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَهٌ مِنْ مَهابَتِکَ،
خدایا، قرار ده ما را از کسانى‏ که شیوه ‏شان در زندگى‏ شادمانى با تو و زارى به درگاه تو است و روزگارشان آه و ناله است پیشانی هاشان در برابر عظمتت به خاک‏ افتاده و دیدگان شان در خدمتت یکسره بیدار است و سرشک شان از ترس تو ریزان و دل هاشان به محبّتت آویزان و قلب هاشان از هیبتت از جا کنده شده است

قدم

سه شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۳ ق.ظ

قدم، قصه ی دوست داشتنی اندوهبارش را فقط با واقعیتها آراسته بود. لازم نبود کسی زور بزند، اشک آدم در می آمد. توی قصه هیچ کس فوق بشر نبود. ایدئولوژی زار نمی زد . هر چه بود صفای زندگی بود. نه قدم نه صمد نه پدر مادرشان ..عجیب نبودند ...مثل همه بودند. تند وتند باردار شدن قدم، صحنه ی تعقیب و گریز اول داستان....آن چمدان...آن بچه دهاتی که تخصصش عملگی بود....هیچ حرف بالای دیپلمی زده نشد....هیچ کس صدایش را توی قصه بلند نکرد تا به خاطر چیزی شلوغ بازی در بیاورد. همه چیز آرام جریان داشت حتی اگر به بیهوشی و از حال رفتن کسی ختم می شد.

زن با بچه ها این جا و مرد با بچه های زنهای دیگر آن جا همین طور دورادور و آرام عشقشان را مز مزه می کردند و هجرانشان را می کشیدند..هر از گاهی هم تاوان با هم بودنشان را با حاملگی و زایمان و چیزهای این طوری می دادند. عجب بساطی بود!

بساط تازه و گرمی برای زندگی!

من عمیقا به عشق ایمان آوردم و به این که عشق هم روزی انسانهاست.

مطمئنم حسرتی در این زندگی  که تماما در هجران و داغ عشق تریت شده باقی نمانده است. زن و مردی که از فرار و جواب سلام ندادن و یک دوستت دارم را نتوانستن به زبان آوردن، افتاده اند توی دست اندازهای خجسته عشق...عشقی که خودش مثل خون شاهرگ بریده شده ای شره می کند توی زندگی....خونی که تمامی ندارد. نه عشقی که به زور و ضربهای بی حیا و پیچیده در این وانفسای مدرن باید دنبالش بگردی و به هزار ترفند نازش را بخری و برای محافظتش تابوت شیشه ای بخری  و باز هم ندانی عمر گل بیشتر است یا عمر این چیز شبیه عشقی که توی قلبت احساسش می کنی

آه.....

بله عشق هم مثل روزی مقدر از قبل تعیین شده. قسم می خورم زندگی قدم و صمد بدون جنگ هم از این شیرین تر نمی شد. در صلح و شکم آوردن ها و کچل شدن های عادی زندگی هم ، همین بودند که بودند، پنج تا بچه هم بیشتر گیرشان نمی آمد.

  • خدیجه آقایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی